
بشکن به چهره دستی می گوشهٔ نقاب
- شاعر:
- جویای تبریزی
- دوره:
- سدهٔ یازدهم هجری
- Slow Blues
موسیقی و صدا با هوش مصنوعی ساخته شده · شعر در مالکیت عمومی
شعر
بوسی ز کنج لعل لبش انتخاب کن
خود را به آن نگار مصاحب شراب کن
بشکن به چهره دستی می گوشهٔ نقاب
خون جگر به جام مه و آفتاب کن
بی طاقتی بس است ترا بال و پر چو موج
آسودگی مجوی دلا اضطراب کن
این عقده ها که در دلم افکنده ای به ناز
ظالم به کار طرهٔ پرپیچ و تاب کن
شیرازه تا نباخته مجموعهٔ وجود
بشکن ز غم دلت، ورقی انتخاب کن
شیرازه تا نباخته مجموعهٔ وجود
بشکن ز غم دلت، ورقی انتخاب کن
جویا مرا ز من به نمک چش گرفته است
حسن برشتهٔ دل مردم کباب کن
غزل شمارهٔ ۹۷۸ · دیوان جویای تبریزی، غزلیات، شمارهٔ ۹۷۸
دربارهٔ شعر
غزلی که سراسر از فعل امر ساخته شده است. هر بیتِ غزل ۹۷۸ جویای تبریزی بر یک ردیف امری فرود میآید — «ـاب کن»: انتخاب کن، شراب کن، اضطراب کن، پرپیچ و تاب کن. در قالب بلوزِ کند ۶۲ ضرب، همین ردیفْ قلاب آهنگ میشود و پس از هر مصراع، گیتار برقی با یک خمِ کشیده که دیر میرسد و هرگز حل نمیشود پاسخش را میدهد. یک صدای بمّ مردانه فرمانهایی میدهد که میداند اجابت نخواهند شد — تا بیت پایانی، که شاعر نام خود را در اتاقی خالی بر زبان میآورد و آکورد، گشوده و ناتمام، در هوا میماند.
معنی و پیشینهٔ شعر
جویای تبریزی (۱۶۴۲–۱۷۰۷م) — میرزا داراب، متخلص به «جویا» — شاعر فارسیسرای کشمیرِ دورهٔ گورکانی بود که خاندانش از تبریز برخاسته بودند؛ از همین روست که سنت ادبی او را به نام هر دو شهر میشناسد: جویای تبریزی و جویای کشمیری. او در دورترین مرز جغرافیایی زبان فارسی مینوشت، در سبک هندیِ سدهٔ یازدهم که از یک بیت انتظار میرود چند استعاره را در یک گردشِ اندیشه گره بزند. غزل ۹۷۸ دیوان او بر ردیف امری «ـاب کن» بنا شده است — هر بیت بر یک فرمان فرود میآید: انتخاب کن، شراب کن، اضطراب کن، پرپیچ و تاب کن.
در این نشست شش بیت از هشت بیت غزل خوانده میشود. آغاز با ملایمترین فرمان است — «بوسی ز کنج لعل لبش انتخاب کن / خود را به آن نگار مصاحب شراب کن» — و سپس به بیتی میرسد که نام قطعه از آن است: «بشکن به چهره دستی می گوشهٔ نقاب / خون جگر به جام مه و آفتاب کن». همخوانْ موتورِ بیقرار غزل است: «بیطاقتی بس است ترا بال و پر چو موج / آسودگی مجوی دلا اضطراب کن». آنگاه خواهشی که زیر فرمانها پنهان است: «این عقدهها که در دلم افکندهای به ناز / ظالم به کار طرهٔ پرپیچ و تاب کن». اوجِ قطعه ژرفترین تصویر شعر است، شیرازه — نخی که اوراق کتاب را به هم میبندد: «شیرازه تا نباخته مجموعهٔ وجود / بشکن ز غم دلت، ورقی انتخاب کن». و در مقطع، جویا نام خود را میآورد: «جویا مرا ز من به نمکچش گرفته است / حسن، برشتهٔ دل مردم کباب کن».
هر مصراع این غزل از پیش مانند یک بند بلوز کار میکند: ندایی که هر بار بر همان واژه پایان میگیرد و چشمبهراه پاسخ است. از همین رو در این تنظیم، پاسخ هر مصراع نه با همسرایان، که با یک خمِ گیتار داده میشود که کسری از ضرب دیر میرسد و پیش از حلشدن بازمیایستد — صدای سازیِ فرمانی که اجابت نخواهد شد. موضعِ گفتار نیز یکسره بلوز است: مردی تنها، زخمخورده از کسی که گرههای خود را نمیگشاید، و شکایتهایش نه به لابه، که به فرمان بیرون میآید. قاب دوازدهمیزانی با وزن چهاردههجایی مضارع نمیساخت؛ پس قطعه بهجای قالبِ بلوز، زبانِ بلوز را وام میگیرد — گام مینور، گیتار برقی کمحرف با خمهای کشیده، کنترباس، درام براش، و سکوتِ واقعی میان عبارتها.
تنظیم، بلوزِ کند با حس ۱۲/۸ و تمپوی ۶۲ است و قوسِ آن با فشار ترسیم میشود، نه با بلندی صدا. آغاز در اتاقی خالی است — گیتار ترمولوی تمیز بهتنهایی، ورود باس بر نتِ بمّ پایه، بیدرام — و صدا پایین و گفتاری مینشیند، در انتهای مصراعها تقریباً حرف میزند، با لحن سادهٔ امروزی تهرانی. براشها تنها از بند دوم وارد میشوند؛ همخوان تنها یک درجه فضا را میگشاید و نه بیشتر. یک میانپردهٔ شانزدهمیزانیِ گیتار یک ایده را آهسته میپروراند و گردِ نت پایه میچرخد بیآنکه هرگز بر آن فرود آید. بیت شیرازه تنها جایی است که باریتون به اوج دامنهاش دست میبرد — با تمام سینه، بیویبراتو، بر یک نتِ خمیدهٔ ممتد — و سپس همان بیت یک پله آرامتر تکرار میشود و سازها کنار میروند. در پایان، درام یکسره رفته است و صدا برای تخلص تنها میماند، کندتر از هر آنچه پیش از آن بود. آکورد پایانی هرگز حل نمیشود: گیتار رو به بالا خم میشود و درست پیش از نت پایه بازمیایستد و با پرسشی همچنان گشوده محو میشود.
بشنوید